پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
194
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
گذشته از اينها خود پادشاه در كارها سست نهاد بود اگرچه كسانى اين سستى او را از نكوخويى و از روى مهربانى و آمرزش مىپنداشتند . راستى هم در آغاز پادشاهيش از او نكوخوييهاى اردشير يكم پيدا بود . هر كسى مىتوانست پيش او بيايد و به همه كس جوانمردى نموده نوازش دريغ نمىساخت . در كيفر دادن به گناه نيز دشنامى نداده كينه از خود نشان نمىداد . كسانى كه هديه پيش او مىآوردند از چگونگى پذيرفتن آن سخت خوشدل مىگرديدند . همچنين كسانى كه بخشش از او درمىيافتند از مهربانى و خوشروييش لذت فراوان مىبردند . هر چه به او داده مىشد اگرچه بسيار بىارج بود با خوشرويى مىگرفت هنگامى اومسيس « 1 » نامى يك انار بسيار بزرگى به او هديه داد . پادشاه آن را گرفته گفت : به مهر سوگند اگر شهرها به دست اين مرد سپرده شود شهر كوچكى را بسيار بزرگ مىگرداند . هنگامى راه مىرفت كسانى هديههايى پيش مىداشتند كارگر بىنوايى كه به هيچى دسترس نداشت به چوبى كه در كنار راه بود دويده دو كيف خود را پر آب ساخته به عنوان هديه پيش پادشاه آورد . ارتخشثر از اين كار او چندان خرسند گرديد كه يك قدح زرين و يك هزار در يك پول براى او فرستاد . ايوكليداس « 2 » لاكيدومون كه در پشت سر او سخنان درشت و گستاخانه مىگفت ارتخشثر به دستيارى يكى دو تن از سركردگان خود پيام به او داد : تو خود را آزاد مىشمارى كه آنچه دلخواه تست از من بگوى . فراموش مكن كه من آزادم هر آنچه دلخواهم است از تو بگويم و بر تو بكنم . روزى در شكار تريبازوس « 3 » به او نزديك شده خاطر نشان كرد كه جامه شاهانه او پاره شده . پادشاه پرسيد : مىخواهيد با اين جامه چه كنم ؟
--> ( 1 ) . Omises ( 2 ) . Euclidas ( 3 ) . Teribazus يكى از بزرگان دربار هخامنشى كه داستان او خواهد آمد .